حال ایرانمان اصلا خوب نیست .ایران در شرایط حساسی قرار گرفته و کشتی طوفان زده ما را امواج ، به هر جا بخواهند می برند .ملت اهورائی سرزمین ایران در پس دهها سال مشقت و زخم خوردن های مکرر از دشمنان و بی تدبیری و سوء مدیریت برخی دوستان در استانه سختی عظیمی است .هر چند ما همچنان به اینده امیدوار و حسن نیت داریم ولی نمی توان فقر و فلاکت بخش عمده ای از مردم را نادیده گرفت و پشت گوش انداخت .سیاست زدگانی که عهد خود را با ملت فراموش کرده اند کارها را رها کرده و به امید اتفاقات روز را شب می کنند ، در حالی که در همان روز مردم ده درصد فقیرتر و مستاصل تر شده اند و چشم به اسمان دارند.. این ده درصدها هر روز تکرار می شوند.
بیش از مشکلات اقتصادی ، زخم زبان ها و نگاه از بالاهای ماسون های حاکم بر دنیا ازارمان می دهد .نوکران منطقه ای انها هم یزله می کنند که بالاخره چشم اسفندیار ایران و پاشنه اشیل انرا پیدا کرده ایم .مومنان در سکوتی تلخ و تحت فشارهای اهریمنی و دجال زمان در حسرتی غریب قرار گرفته اند .آرمانهایی که سده ها برای ان تلاش شد در مرز فروپاشی است .
سید مقاومت را شنیدیم که امروز از نسل کشی حرف زد و گفت اهریمن ماسونی با ادوات تکفیری و وهابی می خواستند فقط با شمشیر با شیعه صحبت کنند .این تنها گوشه ای از حقایقی است که متاسفانه برخی از هموطنان ما غرق در خوشی از سودهای بالا کشیده شان از فقر مردم و بالا رفتن دلار شیطانی ، همه چیز را فراموش کرده اند و به تنها چیزی که فکر نمی کنند ، فلاکت مردم است .
دشمن ارام و صبور به میدان معیشت و اینده و حال این مردم بی پناه وارد شده و هر طور می خواهد می برد و می دوزد و عده ای مع الاسف همراه اویند و اب به اسیاب صلیب و صهیون و سلف می ریزند .حرف زدن سخت شده و کلمات پذیرای معنای واقعی خود نیستند .
امروز وقت ان است که بگوئیم شهر خالی است ز عشاق بود کز طرفی ، مردی از خویش برون اید و کاری بکند .
کجاست خمینی کبیر که فریاد بزند من اجازه نخواهم داد امریکا اسلام این مردم بی پناه را از بین ببرند ؟
کجایند مردانی که امید را به این مردم بازگردانند .کجایند انهایی که در روزهای سخت ، غم را از چهره ی امام شهدا رحمه الله علیه می زدودند.امروز جایشان خالی است .کجایند انها که اهل اقدام اند.کجاست سیاوشی که از اتش گذر کند.
امروز که به تصاویر دیدار خبرگان با رهبری نگاه می کردم دردی بزرگ وجودم را فرا گرفت .خداوند به رهبر جانباز و مظلوم صبر بدهد .

طایر دولت اگر باز گذاری بکند
یار بازآید و با وصل قراری بکند
دیده را دستگه در و گهر گر چه نماند
بخورد خونی و تدبیر نثاری بکند
دوش گفتم بکند لعل لبش چاره من
هاتف غیب ندا داد که آری بکند
کس نیارد بر او دم زند از قصه ما
مگرش باد صبا گوش گذاری بکند
داده ام باز نظر را به تذروی پرواز
بازخواند مگرش نقش و شکاری بکند
شهر خالیست ز عشاق بود کز طرفی
مردی از خویش برون آید و کاری بکند
کو کریمی که ز بزم طربش غمزده ای
جرعه ای درکشد و دفع خماری بکند
یا وفا یا خبر وصل تو یا مرگ رقیب
بود آیا که فلک زین دو سه کاری بکند
حافظا گر نروی از در او هم روزی
گذری بر سرت از گوشه کناری بکند
#ما_هنوز_امیدواریم