پرونده قتل روزنامه نگار سعودی جمال خاشقچی برای ال سعود تبعات جهانی زیادی داشته و از برخی جهات حتی از تبعات حمله های 11 سپتامبر هم بیشتر بوده است .این قتل فجیع و ضد انسانی افکار عمومی جهانیان را علیه ماهیت واقعی و حقیقی این رژیم تاریک اندیش که دهها سال است از طریق تکفیر دیگران ارتزاق می کند شوراند.اگر بخواهیم این موضوع و تاثیرش بر نظام حکم در عربستان را بررسی کنیم  چند مطلب را همزمان باید بررسی کنیم .
قتل روزنامه نگار سعودی در استانبول صلاحیت بن سلمان برای رهبری عربستان و ال سعود در اینده را زیر سوال برده و غرب به دنبال مهره ای دیگر در بین ال سعود برای حکمرانی بر این کشور نفت خیز است.غرب می داند که ال سعود سوپاپ اطمینان اسرائیل هستند و هرگز نمی توانند از خدمات ان مستغنی شوند .مشکل امریکا با ذائقه ترامپ این است که کسی با پارامترهای مورد نظرش ، برای هدایت عربستان وجود ندارد و ال سعود ضعیف و حاکمیتشان سست تر از هر زمانی است و مشکلات امنیتی عربستان بیشتر از ان است که بتوانند مانند گذشته به حاکمیت خود ادامه دهند.بن سلمان ان تعداد کم که قادر به اداره عربستان بوده اند را به شدت تضعیف و اراده انها را تحت الشعاع قرار داده و کاریزما و شخصیت رهبری انها را از بین برده است .از جمله این افراد متعب بن عبدالله بن عبدالعزیز و احمد بن عبدالعزیز و مقرن هستند که با اقدامات بن سلمان صلاحیت مدیریتی انها به شدت مورد سوال قرار گرفته است .بن سلمان کاری کرده که امریکا جز به او به فرد دیگری فکر نکند.قتل خاشقچی به امریکا و غرب ثابت کرد که افکار محمد بن سلمان بیش از اندازه شخصی و کودکانه است و یک رجل دولتی شش دانگ نیست .شیوه های مدیریتی بن سلمان بیش از حد قبیله ای است و بیشتر به درد دوران قرون وسطا می خورد تا قرن 21 .لذا غرب هم اکنون به دنبال کسی است که بتواند ضمن داشتن اقتدار ،بتواند رویکردهای انسانی تری ولو به ظاهر داشته باشد .این افراد نگاهشان به فرزند دوم سلمان است که خالد نام دارد.
از طرفی غرب نگران است که تغییر بن سلمان یک ریسک و قمار حساب نشده ای باشد که دولت ال سعود را خیلی زود در معرض سقوط و فروپاشی قرار دهد .هر چند غرب می خواهد که دولت سعودی را تجزیه کند ولی زمان فعلی را مناسب نمی داند و می داند که اگر این اتفاق بیفتد با دو نیروی متضاد مواجه می شود که این دو همزمان علیه غرب عمل خواهند کرد .لذا غرب توان انجام این ریسک را ندارد .تغییر بن سلمان باعث اختلال در نظم مستبدانه موجود خواهد شد و ضمن انکه خود بن سلمان حاضر به قبول انتقال قدرت نخواهد شد ، باعث ایجاد گسل های شدید و پرنشدنی در بین خاندان حکم سعودی می شود و امنیتی ترین نظام دنیا با اهمیت نفتی و انرژی ، در مسیر گردباد قرار خواهد گرفت .لذاست که غرب بین ادامه حکومت سلمان و محمد پسرش و تغییر محمد بن سلمان با ابقای قدرت در خانواده سلمان قرار گرفته و هر کدام از این دو برای غرب و اسرائیل مخاطراتی دارند و خالی از خطر نیستند.غرب می داند اگر بن سلمان را از قدرت بردارد نمی تواند مهره ای مثل او برای مقابله با ایران پیدا کند .هر چند در اصل اینکه بن سلمان بتواند جلوی پیشروی منطقه ای ایران را بگیرد هم اما و اگر فراونی وجود دارد و ایران می تواند به راحتی بر بن سلمان غلبه کند ولی به هر حال غرب مهره ی با اندازه های وی در خاندان ال سعود پیدا نکرده است و مجبور است با همین مهره ادامه دهد.
مشکل غرب با بن سلمان است که او در بین خاندان خود هم دشمنی زیادی ایجاد کرده  و انسجام این خانواده جزئی از تاریخ شده است.این فرصتی برای مخالفان ال سعود به طور عام است که از زیر ضرب گیوتین این خانواده اندکی خارج شوند و مطمئنا بن سلمان تا ابد نمی تواند در کشتی زندگی کند و بالاخره باید به خشکی پا بگذارد .مراکز اطلاعاتی غرب مطمئن هستند عربستان چه با بن سلمان و چه بدون او در معرض سقوط حتمی و قطعی قرار گرفته اند .تاکتیک های غرب تا زمان مشخصی می تواند به حیات این نظام مستبد جان بدهد و بالاخره زمان تغییر بزرگ فرا خواهد رسید.
اختلافات داخلی و جنگ یمن به شدت ال سعود را تضعیف کرده و این رژیم پلیسی خیلی سخت بتواند همچنان با مشت اهنین حکومتش را ادامه بدهد .غرب این را می داند و خبرهای انها از درون خانواده پادشاهی از همه بیشتر است و کینه های قبیله ای انها را از زمان دور می شناسد.به هر حال غرب در تکاپوی حل مشکل در عربستان است و نیروهای امنیتی غربی بیش از گذشته در عربستان فعال شده اند.
در همین حال گماشته بن سلمان در وزارت خارجه دیروز سخنان مضحکی بر زبان جاری کرد .عادل الجبیر که هنوز چند روز از قتل فجیع جمال خاشقچی به ان شکل غیر انسانی نمی گذرد ، معلوم نیست در کدام حال و هوا سیر می کند که گفت نگاه عربستان نگاه نور و نگاه ایران نگاه تاریکی است .عجیب است که این سخنان در روزهایی که قتل فجیع جمال تیتر یک تمام رسانه هاست زده می شود و نشان می دهد این وزیر مسلوب الاراده و اختیار در جهان دیگری سیر می کند که اینگونه سخن می راند.این سخنان مثل همه سخنان این گماشته جدی گرفته نشد .الجبیر مدتهاست جدی گرفته نمی شود و برای خودشیرینی حرفهای بزرگتر از دهانش می زند .او عادت کرده حرفهای شاذ و بی معنی بزند تا بتواند چند هفته ای به وزارتش ادامه دهد.