تبلیغات
صبح قریب - مطالب هفته سوم آبان 1394
محو کن در باده ات جام مرا ، کربلائی کن سرانجام مرا

چرا آمریکا ستیزی؟ / مقدمه: آمریکا چگونه و بر چه مبنایی پایه ریزی شد / قسمت سوم

سردبیروبلاگ :امیرmohamad hasan
تاریخ:بیستم آبان 94-05:14 ب.ظ

استفاده‌ ابزاری‌ از دین‌ و احساسات‌ مذهبی‌- قسمت سوم:

وقتی‌ فاتحان، استقلال‌ خود را از انگلستان‌ اعلام‌ کردند، جورج‌ واشنگتن‌ بنیانگذار ایالات‌ متحده‌ آمریکا در اولین‌ نطق‌ خود به‌ عنوان‌ رئیس‌ جمهور این‌ کشور، به‌ کاملترین‌ الگوی‌ سیاسی‌ این‌ کشور تا به‌ امروز اشاره‌ کرد و گفت:
«هیچ‌ ملتی‌ به‌ اندازه‌ ملت‌ آمریکا شایسته‌ قدردانی‌ از دست‌ غیبی‌ که‌ امورانسانها را هدایت‌ می‌کند، نیست. هرگامی‌ که‌ به‌ سوی‌ استقلال‌ ملی‌ برمی‌داشتیم‌ بیشتر متوجه‌ دخالت‌ مشیت‌الهی‌ در این‌ امر می‌شدیم.»

وی به‌ سه‌ عنصر «دست‌ غیب»، «دخالت‌ مشیت‌ الهی» و «اصل‌ اساسی‌ هماهنگی‌ میان‌ نفع‌ فردی‌ و نفع‌ عمومی» معتقد بود.‌

‌اصطلاح‌ «دستی‌ غیبی» برای‌ اولین‌ بار توسط‌ آدام‌ اسمیت‌ برای‌ معرفی‌ نظریه‌ی‌ اقتصادی‌اش‌ به‌ کار رفت. وی‌ در این‌ باره‌ می‌گوید:«اگر هر فردی‌ به‌ دنبال‌ نفع‌ شخصی‌ خود باشد، نفع‌ عمومی‌ محقق‌ خواهد شد. یک‌ دست‌ غیبی‌ مأمور ایجاد هماهنگی‌ بین‌ این‌ دو منفعت‌ است.»

جانشین‌جورج‌ واشنگتن‌ یعنی‌ جان‌ آدامز نیز در سال‌ 1765 چنین‌ می‌نویسد:«من‌ همیشه‌ تأسیس‌ آمریکا را خواست‌ خداوند برای‌ رهایی‌ بشریت‌ از بندگی‌ و بردگی‌ دانسته‌ام».

جفرسون‌ سومین‌ رئیس‌ جمهور آمریکا نیز اعلام‌ کرد که‌ ملتش‌ «قوم‌ برگزیده‌ی‌ خدا»ست. 

دو قرن‌ پس‌ از وی، رئیس‌ جمهور نیکسون‌ هم‌ گفت:«خدا با ملت‌ آمریکاست. خواست‌ خداوند این‌ است‌ که‌ آمریکا رهبری‌ دنیا را بدست‌ بگیرد».

هرمان‌ ملویل، نویسنده‌ی‌ معروف‌ آمریکا در قرن‌ نوزدهم‌ می‌نویسد:«ما آمریکایی‌ها ملتی‌ خاص، قومی‌ برتر و اسرائیل‌ عصر حاضریم؛ ما ناخدای‌ کشتی‌ آزادیها هستیم.»
نکته‌ جالب‌ این‌ است‌ که‌ این‌ عقیده‌ تا به‌ امروز نیز مورد توجه‌ آمریکائیها بوده‌ است‌ به‌ نحوی‌ که‌ بر روی‌ هر دلار در یک‌ سو، نام‌ واشنگتن‌ و در سوی‌ دیگر این‌ شعار نوشته‌ شده‌ است:«ما به‌ خدا ایمان‌ داریم.»

این‌ افسانه‌ از آنجا بدترین‌ افسانه‌ سیاست‌ آمریکاست‌ که‌ برای‌ توجیه‌ تبلیغاتی‌ باجگیری‌های‌ آمریکا و ایجاد سلسله‌ مراتبی‌ از نژادهای‌ برتر و نژادهای‌ پست‌تر و حق‌ تسلط بر دیگران‌ از سوی‌ این‌ کشور مورد بهره‌ برداری‌ قرار گرفت. آمریکایی‌ها ادعا می‌کردند که‌ این‌ حق‌ الهی‌ باعث‌ می‌شود آنها بتوانند فراتر از تمام‌ قوانین‌ بین‌المللی‌ (مثلاً‌ تصمیمات‌ اتخاذ شده‌ از سوی‌ سازمان‌ ملل) عمل‌ کنند. آمریکا به‌ استناد همین‌ «حق‌ الهی» بدون‌ اخذ مجوز از سازمان‌ ملل‌ و با نقض‌ قوانین‌ بین‌المللی‌ مربوط‌ به‌ حاکمیت‌ و تمامیت‌ ارضی‌ کشورها، آتش‌ جنگ‌ علیه‌ یوگسلاوی‌ را بر افروخت.





نظرات() 

چرا آمریکا ستیزی؟ / مقدمه: آمریکا چگونه و بر چه مبنایی پایه ریزی شد / قسمت دوم

سردبیروبلاگ :امیرmohamad hasan
تاریخ:نوزدهم آبان 94-10:16 ب.ظ

استفاده‌ ابزاری‌ از دین‌ و احساسات‌ مذهبی‌- قسمت دوم:

از نظر مهاجران تازه‌ وارد که‌ خود را مأمور اجرای‌ یک‌ طرح‌ الهی‌ برای‌ بازسای‌ «قلمرو الهی» در سرزمین‌ جدید می‌دانستند، بومیان‌ که‌ مسیحی‌ نبودند عمال‌ شیطان‌ به‌ شمار می‌آمدند و می‌بایست‌ نابود می‌شدند. ‌به‌ این‌ توجیه‌ مذهبی‌ یک‌ دلیل‌ دیگر هم‌ اضافه‌ شد که‌ بر یک‌ برداشت‌ ساده‌لوحانه‌ و یک‌طرفه‌ استوار بود. بر اساس‌ این‌ برداشت‌ بومیان‌ آمریکا مانند حیوانات‌ وحشی از راه‌ شکار امرار معاش‌ می‌کردند، ولی‌ انسانها از طریق‌ کشاورزی‌ زندگی‌ می‌کردند. شکار طریقه‌گذران‌ زندگی‌ حیوانات‌ است.... خدا در وحی‌ به‌ انسان‌ چنین‌ گفته‌ است:«تو باید بر روی‌ زمین‌ کار کنی»
‌به‌ این‌ ترتیب‌ دلیل‌ نژادی‌ «وحشی‌ بودن» سرخپوستان‌ به‌ «شیطانی‌ بودن» آنها اضافه‌ شد و این‌ به‌ معنای‌ نابودی‌ کامل‌ آنها بود.

آمریکا تحت‌ لوای‌ این‌ اسطوره‌های‌ مذهبی‌ و نژادی، با تعقیب‌ و اخراج‌ سرخپوستان به‌ بزرگترین‌ تصفیه‌ نژادی تاریخ‌ تا آن زمان دست‌ زد. در سال‌ 1776 تعداد سرخپوستان‌ 600 هزار نفر بود که‌ این‌ تعداد در سال‌ 1910 به‌ 220 هزار نفر کاهش‌ یافت. پس‌ از قتل‌ عام‌ وانددنی (‌Wounded Knee) در سال‌ 1890 و نابودی‌ کامل‌ سرخپوستان‌ از لحاظ‌ نظامی، «بازماندگان» آنها در اردوگاههای‌ کار اجباری‌ و در شرایطی‌ بسیار سخت‌ و غیر انسانی‌ حبس‌ شدند.
در این هنگام، شیوه‌های‌ استعمارگرانه‌ و نژادپرستانه‌ با توسعه‌ی‌ سریع‌ تجارت‌ برده‌ها بر روی‌ سیاهپوستان‌ نیز آغاز شد. آمریکائیها در این‌ مورد هم‌ به‌ این توجیه مذهبی متوسل شدند: «مشیت‌ الهی‌ بر این‌ بوده‌ است‌ که‌ بردگان‌ سیاه‌ در این‌ سرزمین‌ کار کنند. چرا که‌ سیاهان‌ بیش‌ از سفید پوستان‌ به‌ کار کردن‌ در آب‌ و هوای‌ گرم‌ عادت‌ دارند (!)»

نخستین بار در سال 1619 یک کشتی هلندی 20 آفریقایی را به مستعمره‌نشین انگلیسی جیمز‌تاون در ویرجینیا آورد و پس از آن به تدریج برده‌داری در سرتاسر مستعمره‌نشین‌های آمریکا گسترش یافت. طی این دوران، میلیون‌های برده کشته شده و میلیون‌ها تن دیگر از ابتدای زندگی "برده به دنیا آمده" و تا پایان عمر خود محکوم به بردگی برای سفید‌پوستان بوده‌اند. برخی تخمین‌ها حاکی از این است که طی دوران برده‌داری 30 تا 60 میلیون آفریقایی در حالی که برده بودند، جان باخته‌اند.

علی‌رغم اینکه "برده‌داری بین‌المللی" از سال 1808 ممنوع شد، اما تجارت داخلی برده در این کشور ادامه یافت و تا پیش از الغای نهایی برده‌داری تعداد برده‌های در آمریکا به 4 میلیون نفرنیز می‌رسید.





نظرات() 

چرا آمریکا ستیزی؟ / مقدمه: آمریکا چگونه و بر چه مبنایی پایه ریزی شد

سردبیروبلاگ :امیرmohamad hasan
تاریخ:نوزدهم آبان 94-09:28 ب.ظ

استفاده‌ ابزاری‌ از دین‌ و احساسات‌ مذهبی‌-قسمت اول:

آنچه‌ که‌ امروزه‌ «دنیای‌ جدید» نامیده‌ می‌شود با ورود کریستف‌ کلمب‌ به‌ قسمت‌ جنوبی‌ قاره‌ آمریکا و نابودی‌ تمدنهای‌ چندین‌ هزارساله‌ی‌ آن‌ ظهور پیدا کرد. وقتی‌ در سال‌ 1620 گروهی‌ از مهاجران‌ انگلیسی‌ پیرو آیین‌ کالوینیسم‌* از شکنجه‌ و آزار گریختند و پا به‌ ماساچوست‌ نهادند، قصد داشتند سرزمین‌ جدیدی‌ به‌ وجود آورند. این‌ گروه‌ دو قرن‌ بعد به‌ مؤ‌سسان‌ ایالات‌ متحده‌ شهرت‌ یافتند و در سرزمینی‌ ریشه‌ دواندند که‌ کمترین‌ پیشینه‌ و تاریخی‌ در آن‌ نداشتند. آنها به‌ این‌ افسانه‌ معتقد بودند که‌ مهاجرتشان‌ از انگلستان‌ نوع‌ جدیدی‌ از مهاجرت‌ «قوم‌ یهود» بوده‌ است.

به‌ اعتقاد این‌ گروه، آمریکا «سرزمین‌ موعود» برای‌ ساختن‌ قلمرو خدا بود. این‌ انگیزه‌ی‌ شبهه‌ناک‌ مذهبی‌ در واقع‌ توجیهی‌ بود برای‌ بیرون‌ راندن‌ بومیان‌ و تصرف‌ غیرقانونی‌ سرزمینهای‌ آباء و اجدادی‌ آنها.

از این‌ پس‌ «سرزمین‌ موعود» به‌ یک‌ سرزمین‌ فتح‌ شده‌ تبدیل‌ شد و غارت‌ و چپاول‌ و قتل‌ عام‌ با برداشت‌های‌ مذهبی‌ اشغالگران‌ تعارضی‌ نداشت‌ چرا که‌ از نظر آنها ثروت‌اندوزی‌ و پیروزی‌ در این‌ راه‌ نشانه‌ رحمت‌ خداوندی‌ بود.


* استاد رائفی پور در یکی از سخنرانی ها اشاره کردند که مهاجران پیرو پیوریتانیسم بودند.

کالوینیسم و پیوریتانیسم دو مکتب سیاسی-مذهبی در مسحیت هستند. کالوینیسم ملاک‌های فعل اخلاقی را تغییر داد و با بازتعریف مفهوم ریاضت کمک فراوانی به رشد سرمایه‌داری نمود. در نظام فکری کالوینیسم، ریاضت به معنای کار مداوم و تلاش بدنی مستمر است و این‌گونه، فرد مؤمن از تعلقات این‌دنیایی رهیده و آمادة کسب فیوضات معنوی می‌شود. اما در سوی دیگر بی‌کاری و بطالت در مقابل ریاضت محسوب می‌شود و نه‌تنها ارزش اخلاقی ندارد، بلکه ضدارزش نیز محسوب می‌شود.

سرمایه‌داری نوظهور نیازمند ایدئولوژی خاصی بود که در آن سرمایه و پول جایگاه خاصی داشته باشد، نه این‌که مثل آیین کاتولیک ثروت‌اندوزی را گناه محسوب کند. این ویژگی تنها در دین یهود یافت می‌شد؛ دینی که به گفتة مارکس آمیخته با سوداگری و پول است و این‌گونه پول جای خدا را گرفته است.

در چنین شرایطی، مسیحیت برای تأمین منافع سرمایه‌داری، ناگزیر از حرکت به سمت یهودیت است؛ ایده‌ای که پس از قرن‌ها فترت، پروتستانیسم آن را احیا، کالوینیسم آن را دنبال کرد و در نهایت پیوریتانیسم آن را به نقطة اوج خود رساند.

تلاش‌های پروتستان‌ها و پیوریتن‌ها برای نزدیکی مسیحیت با یهودیت باعث ورود آموزه‌های یهودی به دین مسیح و در نهایت پیوند میان این دو شد. 

آرمان‌های مسیحایی نظیر پایان جهان، ظهور مسیح و استقرار حکومت جهانی توسط وی، از پایه‌های اصلی اندیشه پیوریتن‌ها شد و در این میان سرزمین صهیون جایگاه محوری داشت. سرزمین مقدسی که باید به مرکز امپراتوری جهانی مسیحیت تبدیل می‌شد. اندیشة صهیونیسم مسیحی از دل چنین تمایلاتی سر برآورد.  


نظرات()